بديع الزمان فروزانفر

783

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

شرح ابيات [ داستان پير جنگى با عمر ] آن شنيده ستى كه در عهد عمر * بود چنگى مطربى با كر و فر بلبل از آواز او بىخود شدى * يك طرب ز آواز خوبش صد شدى مجلس و مجمع دمش آراستى * وز نواى او قيامت خاستى همچو اسرافيل كاوازش به فن * مردگان را جان در آرد در بدن يا رسيلى بود اسرافيل را * كز سماعش پر برستى فيل را سازد اسرافيل روزى ناله را * جان دهد پوسيده‌ى صد ساله را كر و فر : شكوه و دبدبه ، خود نمايى ، ظاهرا در معنى اول مركب است از « كر » كلمه‌ى فارسى بمعنى توان و قوت ، چنان كه در اين ابيات : خجسته مهرگان آمد سوى شاه جهان آمد * ببايد داد داد او بكام دل بهر چت كر دقيقى ، لغت فرس ملك آنست كه او را بسخن باشد دست * ملك آنست كه او را بهنر باشد كر فرخى سيستانى ، آنندراج و از « فر » نيروى الهى يا تاييد و سعادت آسمانى كه آن نيز لفظى پارسى است ، مفاد اين تركيب قدرت انسانى و نيروى الهى يا كوشش و بخت است ، نظير : « جد و كد » در تعبير ادباى پيشين . و بمعنى دوم ، مركب است از « كر » بمعنى حمله و « فر » بمعنى فرار كه هر دو عربى است و در تاختن اسب بميدان و باز